بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک


می شود افزون غبار خاطر از مکتوب خشک

در بهار خط که گلریزان ابر رحمت است


تر نشد کام امید من ازان محبوب خشک

گر زخوبان حاصل عاشق همین دیدن بود


نیست فرق از صورت دیوار تا مطلوب خشک

دود ازکنعان برآمد، بوی پیراهن کجاست؟


تاشود چون نرگس تر، دیده یعقوب خشک

تا نهال قامت شاداب اورادیده اند


سرو می آید به چشم قمریان چون چوب خشک

زاهدان تیغ زبان برخاکساران می کشند


در زمین نرم طوفان می کند جاروب خشک

از خطش صائب امید چرب نرمی داشتم


عاقبت سوهان روح من شد آن مکتوب خشک